X
تبلیغات
یه فنجون سراب...
لطفا بی اجازه وارد نشوید! این چهار دیواری تا مدتی به پنجره نیاز ندارد.
دست من نیست همه دنیا دست به دست هم دادن که من ادم بدی باشم

خیلی خیلی بد

یه فکرای خیلی ناجوری دارم که اگه عملی بشه شصت درصد مشکلاتم حله

یعنی عملی شدن همه ارزوهام...

چهل درصد دیگشم اینه که ازون به بعدش خاب راحت ندارم....

باید انجام بدم باید...

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392ساعت 13:15 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |
دیشب شب خوبی رو گذروندیم


با اقای زارع و کاراندیش تا ساعت ده و نیم الاچیق نگین

ترکوندم خودمو از بس خوردم و خندیدم

خوش گذشت خیلی خیلی

بعد از مدتها دیشب و این دو پنجشنبه قبل از ته ته دلم فارغ از همه چی میخندیدم

و آخرش حرفای کاراندیش حسابی شوکه کرد منو...

انتظارشونداشتم


++و تو چرا هنوز رو من و ارایشم و پوششم غیرت داری؟چرا هنوز حسودی میکنی؟

مگه نگفتی دیگه کاری باهات ندارم؟

تورو خدا من دیگه نمیکشم اذیتم نکنین...

خستم از زنده شدن خاطراتت تو هر جایی که پا میذارم...


+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 7:52 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |
دیر اومدی واسه نشون دادن علاقت خیلی دیر...

داغون شدم...

دیگه دوس ندارم خودمو واسه کسی توضیح بدم

دیگه دوس ندارم حرف بزنم...

هنوز بلند میخندم...

هنوز تند تند حرف میزنم...

هنوز ترانه های جدید و هزار بار گوش میکنم...

ولی تو دیر اومدی دیر...


دیگه نای گفتنم نمونده برام...

تو هم تو جوی...


+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 14:41 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |

آره من میدونم دوست داری بدون این روزا با کیم

دل دست کی دادمو از روزای خود راضیم

آره من میدونم دوست داری بدونی من کجا هستم

دل به دل عاشق کی این روزا بستم

به خدا کنارتم هنوز به خدا به یادتم هنوز

سرتو بالا بیاری میبینی چشم به راهتم هنوز

آره من میدونم دوست داری بدون این روزا با کیم

دل دست کی دادمو از روزای خود راضیم

آره من میدونم دوست داری بدونی من کجا هستم

دل به دل عاشق کی این روزا بستم

به خدا کنارتم هنوز به خدا به یادتم هنوز

سرتو بالا بیاری میبینی چشم به راهتم هنوز

+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 14:37 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد

این دو پنجشنبه اخیر روزهای خوبی را گذروندم

خنده و شادی و خوشگذرونی...


دلم صبر میخاد صبر...

دلم میخاد صبور باشم

نمیدونم این افکار بچه گونه رو به کی بگم و مسخره نشم

یکم هضمش واسه خودمم سخته چه برسه به بقیه...


+ تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 14:4 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |

همه لحظه ها غریبن بوی دلتنگی رو میدن 

تو میخای ازم جداشی اینو چشمای تو میگن 

اینو چشمای تو میگن که دیگه دوسم نداری 

واسه احساس کی امروز بیشتر از من بیقراری

من نمیخام کسی جز تو پرشه عطرش توی خونه 

نمیخام هیشکی بجز من توی قلب تو بمونه 

اما چشمات اینو میگن که دلت یجایی گیره 

باشه عشقم برو حتی اکه این نفس بگیره

+ تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 8:40 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد

یعنی چه روزاییه این روزا

خیلی الکی قصد دارم پاسپورت بگیرم 

الکی که نه ولی واسه رفتن به جایی هیچوقت تصمیمی نداشتم

دیگه حال و حوصله رفتن باشگاهو ندارم خسته نشدم 

ولی احساس تنهایی میکنم اونجا از یطرفم دوس ندارم ادم جدیدی تو زندگیم باشه

دارم بصورت مجازی یکم زبان انگلیسیمو تقویت میکنم

 راه خوبیه فک کنم اگه طبق معمول زود خسته نشم...

دستگاه کپی درست شده و من مسرورم ازین بابت


++دیروز بعد از دقیقا یکسال که با ماشین خودم بیرون میرفتم بخاطر درد دستم 

با اتوبوس رفتم فیلمو عوض کنم

بیاد دوران قدیم صندلی اخر هندزفری و صدای بلند ترانه

قدم زدن اروم و اروم بین اونهمه شلوغی

برعکس دخترای این روزا که تنهایی رو دوس ندارن من از تنهاییهام خجالت نمیکشم

مثلا حال میکنم تنهایی ویترین مغازه ها را دید بزنم

تنهایی بام برم

تنهایی گوشیمو باز کنم واسه خودم یچیزی بخونم و بخندم

تنهایی ترانه با صدای بلند گوش کنم و بخونمم

خب کتمان نمیکنم بعضی وقتا این تنهایی زجرآور میشه

+ تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 8:35 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |


من از تو بارون نمیخام چشماتو گریون نمیخام 

بیشتر ازین گله نکن  از تو ستاره نمیخام 

فقط یه بار بایک نگاه بگو کنارم میمونی بگو بیادم میمونی

+ تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 8:36 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد

بعد از مدتها درد شانه و دست و سردرد دیروز معنای واقعی سلامتی را چشیدم

واقعا خوب بود

خدایا شکرت...

+ تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 8:32 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |

من چاهارشنبه رفتم فال گرفتم...

-قراره سفر برم

-کار جدید گیرم میاد

-جابجایی خونه دارم که احتمالا ازدواجه

-عمل زیبایی دارم(چندوقتی بود به سرم زده دماغمو عمل کنم)

-شوهر اینده اینجانب قد بلند و سفید و چارشونست

-نامزدی که قبلا بهم خورده

-ماشینمو عو میکنم


++من دوس داشتم بگه پولدار میشی یه کار شروع میکنی 

مریضی ازت دور میشه ارامش بهت برمیگرده سفر خارج میری ولی نگفت...

+ تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 8:31 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |

اوضاع رو به راه نیست...


++تاحالا عاشق کسی شدی که وجود خارجی نداره؟؟ مسخرست...

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 12:2 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |

حال و هوای عجیبی دارم خیلی عجیب...

+ تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 11:11 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |
دیروز اولین جلسه باشگاه بود اونقدام که فک میکردم بد نبود 

گرچه من بیشتر بیننده بودم تا کسی که واسه یادگیری رفته باشه

آخر شب با ساناز رفتیم پیتزامتری آی حال داد

این روزها از لاغر شدنم لذت میبرم

این روزها از پیداکردن دوباره اعتماد به نفسم برای بودن در جمع لذت میبرم

این روزها ازینکه کمی به مامان خوش میگذرد لذت میبرم

این روزها از ترانه های امیر عظیمی و پالت و دنگ شو لذن میبرم

این روزها میخاهم بی دلیل لذت ببرم

این روزها از فکر به آینده با امیدواری لذت میبرم

تداومش را میخاهم ...


+ تاريخ چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 8:49 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |

 بله زندگی یکم متفاوت تر میگذرد...

اطفا دعا کنید خوش بگذرد...

+ تاريخ سه شنبه پنجم شهریور 1392ساعت 11:42 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |

نمیدانم این چه احساس عجیبیست که باز رخنه کرده درونم...

چشم که مشکی باشه زندگی زیبا میشود...

+ تاريخ یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 7:57 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |
دیروز واسه اولین بار دیدمش...

خوب و ساده بود

فقط خستست

عشق میخاد و آرامش

نمیدونه کجا پیداش کنه

فک میکنه من میتونم ولی من میترسم

میترسم آرامش الانشم بگیرم

وقتی لمسش میکردم نیازو تو نگاش میدیدم...


+ تاريخ شنبه دوم شهریور 1392ساعت 11:26 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد

روزهای پرماجرایی دارم...

روزهاییکه عاشقش هستم و نمیخاهد

 میخاهد و میخاهم و میداند عاشقم...

 اغوشی هول 

اوومدن ساناز شیراز

دیدن محبوبه

دیدن دوباره مختار

تصمیمهای من...

و زندگی ادامه دارد...


+ تاريخ شنبه دوم شهریور 1392ساعت 11:14 نويسنده انسان پوک پراز اعتماد |